در سرتاسر کشور، نواحی مدارس به طور پیوسته تصمیم حساب شده ای می گیرند: مدارس جدید در حاشیه شهر، در زمین انتخاب شده می سازند. نه به دلیل نزدیکی آن به دانش آموزان یا ارتباط آن با محله ها، اما به دلیل قیمت پایین برچسب و سهولت نظارتی آن. این تصمیمات تقریباً همیشه بر یک فرض مهم متکی هستند: آن کسی دیگر برای دسترسی به سایت هزینه خواهد کرد. آن «کس دیگری» معمولاً دولت های ایالتی و فدرال است.
هنگامی که مقامات محلی برای مدارس جدید برنامه ریزی می کنند، اغلب روی دلارهای فدرال برای ارائه جاده ها، سیگنال ها و ویژگی های ایمنی مورد نیاز برای دسترسی به مکان های ایزوله حساب می کنند. این انتظار یک حلقه بازخورد ایجاد می کند: زمین ارزان را در حاشیه شهر انتخاب کنید و برای کارکرد آن به پول خارجی تکیه کنید. با گذشت زمان، این استراتژی به یک روش استاندارد تبدیل شده است، نه به این دلیل که بهترین انتخاب برای دانش آموزان یا جوامع است، بلکه به این دلیل که سیستم های مالی به طور کلی به آن پاداش می دهند. برای دانش آموزان، این اغلب به معنای رفت و آمد طولانی تر، استقلال کمتر و فرصت های کمتر برای فعالیت بدنی و تعامل اجتماعی در مسیر رفت و آمد به مدرسه است. برای خانوادهها، پیچیدگی و هزینه میافزاید – مجبور به هماهنگی در مسیر رفتوآمدها، هدایت ترافیک یا اعتماد به مسیرهای اتوبوسی طولانی که برنامههای پرمجموعه را در بر میگیرند.
قرار گرفتن مدارس دور از جوامعی که در آنها خدمت می کنند باعث می شود آموزش کمتر بخشی از زندگی روزمره محله ای باشد و بیشتر به مقصدی تبدیل شود که توسط تدارکات اداره می شود. با دانشآموزان کمتر مانند انسانهای کوچکی رفتار میشود که ما سعی میکنیم آنها را به بلوغ بپرورانیم، و بیشتر شبیه بستههای UPS هستند که به موقع هدایت شوند و تحویل داده شوند.
یک درس سخت در شهر کوچک آریزونا
مشکلاتی که زندگی روزمره را شکل میدهند – شکافهای پیادهرو، گذرگاههای ناامن، حلقههای گمشده بین مردم و مکانهایی که میخواهند باشند – نامرتب هستند. با این حال، برنامههای زیرساختی فدرال به گونهای طراحی شدهاند که از آنها گذشته و پروژههای سرمایهای بزرگ و به راحتی تعریفشده را دنبال میکنند. آنها دید را به تفاوت های ظریف ترجیح می دهند و تخصیص های یکباره را به عملی طولانی مدت ترجیح می دهند.
شهر پیما، آریزونا (جمعیت: 2847) این درس را به سختی آموخت. زمانی که ساخت و ساز شروع شد یک دبیرستان جدید – تنها دومین مورد در تاریخ 145 ساله شهر – در زمینی به مساحت 44 جریب در کنار یک بزرگراه قرار گرفت، بدون هیچ راه عملی برای رسیدن به آنجا. این پردیس جدید جایگزین یک مدرسه محله سنتی شد، مدرسه ای که دسترسی به آن مشکلی نبود و دانش آموزان می توانستند به طور منطقی پیاده روی یا دوچرخه سواری کنند.
به جای سرمایهگذاری مجدد در سایتی که قبلاً در جامعه تعبیه شده بود، منطقه مکانی را انتخاب کرد که بلافاصله چالشهای دسترسی را ایجاد کرد و فقط برای قابل استفاده کردن سایت به زیرساختهای عمده نیاز داشت. برای رسیدگی به مشکل دسترسی، مقامات محلی به دنبال کمک مالی 1 میلیون دلاری فدرال برای ساخت جاده دسترسی و چراغ راهنمایی بودند که مدرسه را کاربردی میکند. سپس، به عنوان بخشی از یک توافق بودجه گسترده تر در واشنگتن، این کمک مالی ناپدید شد. شهر با مدرسهای باقی مانده بود که دانشآموزان نمیتوانستند با خیال راحت به آن برسند، و راه روشنی برای باز کردن آن وجود نداشت.
این داستان یک انحراف نیست. این مثال واضحی از این است که چگونه رهبران محلی، که در یک سیستم شکل گرفته توسط مشوق های مالی خارجی کار می کنند، انتخاب های استراتژیکی انجام می دهند که صرفه جویی در هزینه های کوتاه مدت را بر دسترسی بلندمدت اولویت می دهد. در پیما، مقامات به سادگی نیازهای دانشآموزان و خانوادهها را نادیده نگرفتند – آنها تصمیمی عمدی گرفتند که دبیرستان جدید را در زمینهای دورافتاده قرار دهند و روی بودجه زیرساختهای فدرال حساب کنند تا آن را دوام بیاورند.
آن قمار نتیجه نداد. اما حتی اگر چنین بود، نتیجه همچنان مدرسه ای بود که دسترسی به آن دشوارتر از مدرسه ای بود که جایگزین آن شد. شکست در اینجا فقط در از دست دادن بودجه نیست، بلکه در ساخت یک دارایی عمومی است که به جای خدمت به مردم در جایی که هستند، به لجستیک پیچیده و پشتیبانی شکننده بستگی دارد.
از راه دور توسط طراحی، وابسته به پیش فرض
بارها و بارها، جوامع تصمیم می گیرند مدارس را در ارزان ترین زمین موجود، معمولاً در حاشیه شهر، بسیار دور از محل زندگی خانواده ها بسازند. این انتخاب هزینههای اولیه را کاهش میدهد، اما بارهای مداوم را بر دوش دیگران میاندازد: والدینی که در ترافیک روزانه حرکت میکنند، کارکنان مدرسه با رفتوآمدهای طولانی، و مالیاتدهندگان در هر سطحی که در نهایت زیرساختهای مورد نیاز برای عملکرد ناچیز این سایتها را تامین میکنند.
مدرسه راهنمایی Forestview و Eagleview Elementary، دو مدرسه بزرگ به سبک پردیس در مرکز مینهسوتا، نمونههای برجستهای هستند. هر یک مکان دورافتاده ای را اشغال می کند که نه برای نزدیکی به دانش آموزان یا محله ها، بلکه برای هزینه و راحتی ساخت و ساز انتخاب شده است. هیچ مسیر امنی برای رسیدن به این سایت ها در زمان افتتاح وجود نداشت و هیچ کدام برنامه ریزی نشده بود. در نتیجه، دانش آموزان نمی توانند با خیال راحت راه بروند یا دوچرخه سواری کنند و والدین باید با ازدحام وسایل نقلیه ای که این انزوا ایجاد می کند مبارزه کنند.
برای قابل استفاده کردن این امکانات، هر دو ناحیه به دلارهای حمل و نقل ایالتی و فدرال برای ساخت زیرساخت های جاده ای مورد نیاز بودند. و اکنون، پس از آن، هر دو به دنبال کمک هزینههای مسیرهای ایمن به مدرسه هستند تا قابلیت پیادهروی را در مکانهایی که پیادهروی هرگز در طرح اولیه در نظر گرفته نشده است، تقویت کنند.
منطق کاملاً عقب مانده است: به جای ساختن مدرسه در مسیری امن، آن را در مکانی غیرقابل دسترس می سازیم و سپس به سطوح بالاتر دولت نگاه می کنیم تا بعداً مشکل را برطرف کنیم.
لازم نیست اینطور باشد
یک سیستم انعطافپذیرتر با شناخت یک حقیقت سخت از نقش دولت فدرال در هزینههای حملونقل محلی آغاز میشود: بسیاری از هزینههای امروزی برای رفع مشکلاتی استفاده میشود که دورههای قبلی هزینهها به ایجاد آنها کمک کرد. داریم جبران میکنیم
دولت فدرال تلاش کرده است تا این تأثیرات را با راهاندازی برنامههایی که به پیچیدگیهای محلی میپردازد، جبران کند. پرداختن به مسائل ظریف مانند ایمنی عابر پیاده، دسترسی به محله، و هماهنگی الگوهای کاربری زمین در صورت تلاش از یک نقطه دید از بالا به پایین بیاثر خواهد بود. فاقد دانش محلی، پاسخگویی و انعطاف لازم برای انجام خوب آن است.
اگر مدارس قابل پیادهروی میخواهیم، باید در جایی که امکان پیادهروی وجود دارد، شروع به ساخت آنها کنیم. برنامههایی مانند Safe Routes to School سعی میکنند این شکاف را برطرف کنند، اما خیلی دیر میآیند و در واقع اختلالی را که میخواهند حل کنند، فعال میکنند.
این رویکرد نتیجه مستقیم داشتن حجم زیادی از پول حمل و نقل فدرال بدون عملکرد متمرکز فدرال برای نحوه استفاده از آن است. در غیاب چنین چارچوبی، نقش فدرال فراتر از محدوده مناسب خود گسترش یافته و برای پاسخگویی به هر مشکل محلی، مهم نیست که چقدر خاص یا ظریف باشد، گسترش یافته است. نتیجه یک جریان مالی است که نه تنها برای رسیدگی به مشکلات پیش روی خود تلاش می کند، بلکه نوع نوآوری و اصلاحاتی را که باید در سطح ایالتی و محلی اتفاق بیفتد، از بین می برد. به جای توانمندسازی جوامع برای انتخاب هوشمندانه کاربری زمین، سیستمهایی را حفظ میکند که به زیرساختهای ناکارآمد، لجستیک پرهزینه و طراحی غیرقابل انعطاف وابسته هستند. به سیستم هایی که انطباق فنی را بر اثربخشی متنی اولویت می دهند، جایزه می دهد.
سرمایه گذاری بهتر در بالادست است: انتخاب سایت. ادغام محله. بازگشت متواضعانه به توانمندسازی جوامع محلی برای تفکر انتقادی و طراحی راه حل هایی که منعکس کننده زمینه، ارزش ها و نیازهای آنها باشد.
منبع:
1- shahrsaz.ir ,دلیل واقعی اینکه مسیرهای ایمن به مدرسه نمی توانند ادامه پیدا کنند
,2025-12-18 00:00:00
2- https://www.strongtowns.org/journal/2025-12-18-the-real-reason-safe-routes-to-school-cant-keep-up

دیدگاهتان را بنویسید