برچسب: چرا

  • چرا سرویس Northstar مینه سوتا از ابتدا محکوم به فنا بود؟

    چرا سرویس Northstar مینه سوتا از ابتدا محکوم به فنا بود؟


    در سال 2001، یک کمیسر منطقه به نام پیتر مک لافلین به کلاس حمل و نقل فارغ التحصیل من آمد تا پروژه ای به نام راه آهن شهری نورث استار را اجرا کند. او یکی از شخصیت‌های سیاسی اصلی پشت این تلاش بود و ارائه‌اش این را منعکس می‌کرد. او در مورد ائتلاف سازی، فرمول های بودجه فدرال، و کار مورد نیاز برای همسویی این دو صحبت کرد. چیزی که او زیاد در مورد آن صحبت نکرد این بود که این سیستم چگونه به عنوان ترانزیت عمل می کند.

    در آن زمان، راه آهن شهری هیجان انگیز به نظر می رسید. با کنجکاوی وارد کلاس شدم. بی قرار رفتم

    در طول سخنرانی، من چند سوال اساسی در مورد زنده بودن پرسیدم. چرا خط به جای ادامه به سنت کلود، مرکز منطقه ای اصلی شمال مینیاپولیس، در رودخانه الک متوقف می شود؟ پاسخ مک لافلین هیچ ربطی به سوارکاری، خدمات یا کارکرد سیستم نداشت. همه چیز به جایی مربوط می شد که سیاست و بودجه به پروژه اجازه می داد تا کجا پیش برود.

    این مدت ها قبل از Strong Towns بود. من هنوز چارچوبی نداشتم که بگویم چه چیزی مرا آزار می دهد. من فقط می دانستم که اگر هدف از ارائه این بود که من را متقاعد کند که این یک پروژه حمل و نقل خوب است، نتیجه معکوس داشت.

    Northstar در سال 2009 افتتاح شد. امروزه به طور گسترده به عنوان یک شکست در نظر گرفته می شود. Ridership هرگز آنطور که وعده داده شده بود محقق نشد، خدمات به طور پیوسته کاهش یافت، و ماه گذشته ایالت خط را تعطیل کرد، پس از اتمام تعهد خود برای بازپرداخت بودجه کمک مالی به دولت فدرال.

    سواری نورث استار. منبع: ترانزیت مترو
    در پاییز 2025 اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه خدمات Northstar از سال 2026 متوقف خواهد شد.

    بیشتر گزارش های شکست آن بر سیاست بد، تعهد ناکافی، یا کمبود بودجه پایدار متمرکز است. این قاب‌بندی آرامش‌بخش است. این نشان می دهد که با رهبری بهتر یا اراده بیشتر، ممکن است اوضاع به گونه ای دیگر رقم بخورد.

    فکر نمی کنم این درست باشد.

    این توضیحات بر نتایج تمرکز دارند – اینکه چگونه ما در حفظ ناپایدارها شکست خوردیم – نه بر تصمیماتی که در وهله اول پروژه را شکل داد. برای درک آنچه اتفاق افتاده است، نگاهی به سه تصمیمی که در اوایل زندگی پروژه گرفته شده است کمک می کند.

    ائتلاف اول، حمل و نقل دوم

    Northstar در درجه اول به عنوان یک راه حل حمل و نقل تصور نمی شد. به عنوان یک ائتلاف تصور شد. چالش اصلی این نبود که چگونه مردم را به طور موثر حرکت دهیم. این بود که چگونه می توان حوزه های قضایی، شرکا و مشارکت سیاسی کافی برای باز کردن دلارهای فدرال جمع آوری کرد.

    این فساد نیست. این نحوه عملکرد سیستم است. بودجه حمل و نقل فدرال به توزیع جغرافیایی، وسعت مشارکت و اجماع سیاسی پاداش می دهد. پروژه هایی که بازیکنان بیشتری را روی میز می آورند، رقابتی تر از پروژه هایی هستند که منسجم اما محدود هستند.

    هنگامی که ائتلاف سازی به معیار موفقیت اولیه تبدیل شد، منطق حمل و نقل به جای یک راهنما به یک محدودیت تبدیل شد و تنها زمانی مفید بود که ائتلافی را که پروژه را با هم نگه می دارد مختل نکند.

    ایستگاه های ساخته شده برای واجد شرایط بودن، نه دسترسی

    اگر می خواهید ببینید که یک پروژه برای چه چیزی بهینه شده است، به آنچه ساخته می شود نگاه کنید.

    ایستگاه‌های نورث استار در مزارع، پشت فروشگاه‌های بزرگ و در مکان‌هایی ظاهر می‌شدند که از نظر عملکردی برای کسی که با ماشین وارد نمی‌شد، قابل دسترس نبود. این‌ها مکان‌هایی نبودند که مردم بودند یا طبیعتاً می‌خواستند بروند. آنها مکان هایی بودند که برای برآورده کردن تعهدات مالی انتخاب شدند.

    قرار دادن ایستگاه های Northstar مدت هاست که مورد انتقاد قرار گرفته است محکوم کردن خدمات از ابتدا

    وقتی به این تناقض اشاره شد، پاسخ همیشه یکسان بود: توسعه دنبال خواهد شد. توسعه ترانزیت محور به عنوان راه حلی در آینده برای پوچی های کنونی مورد استفاده قرار گرفت. در عمل، «این باعث ایجاد توسعه خواهد شد» به راهی برای تکمیل یک روایت تبدیل شد، پس از اینکه منطق تأمین مالی از قبل نتیجه را مشخص کرده بود. توسعه آینده آنقدر که یک راهبرد فروش بود، یک استراتژی نبود.

    خط متوقف شد در جایی که تأمین مالی متوقف شد

    سنت کلود لنگر منطقه ای است. اگر Northstar قبل از هر چیز به گونه ای طراحی می شد که به عنوان یک ترانزیت خوب عمل کند، این همان جایی بود که خط می رفت.

    تلاش‌هایی برای گسترش آن به سنت ابر، هم در زمان تصورش و هم بعداً به عنوان آخرین تلاش برای زنده نگه داشتن آن انجام شد. برخی از قانونگذاران استفاده از مسیر و تجهیزات موجود را پیشنهاد کردند، حتی پیشنهاد کردند خدمات در جاهای دیگر کاهش یابد تا ریاضی کار کند. دیگران در برابر تخصیص مجدد بودجه مقاومت کردند و اصرار داشتند که هرگونه تمدید مستلزم بودجه جدید و تعهدات جدید است.

    وسوسه انگیز است که این را به عنوان یک اختلاف نظر حزبی ساده بخوانیم. اما هر دو طرف با محدودیت‌های مالی یکسانی که در اولین مونتاژ پروژه تعیین شده بود، کار می‌کردند.

    انجام کار صحیح حمل و نقل – ابتدا رفتن به سنت کلود – ریاضیات بودجه را شکست. ائتلاف را از هم پاشید. این منطقی را که پروژه را در وهله اول قابل تامین مالی می کرد، نقض کرد. بنابراین خط در جایی متوقف شد که ریاضیات متوقف شد، نه جایی که شهر متوقف شد.

    در این مرحله، طبیعی است که نتیجه بگیریم که Northstar صرفاً قربانی سازش‌های بد بود یا از فقدان شجاعت سیاسی رنج می‌برد. اما این توضیحات کاملاً با واقعیت ها مطابقت ندارند.

    آنچه قابل توجه است این نیست که پروژه بعداً قابل تعمیر نیست. همین است با این فرض طراحی شده است که هرگز نیازی به اصلاح ندارد.

    مقیاس پاداش بودجه فدرال پروژه‌ها به اندازه‌ای بزرگ می‌شوند که حمایت ملی را توجیه کنند، و این مقیاس به ائتلاف‌های گسترده حامیان نیاز دارد. سپس آنها به عنوان سیستم های تمام شده تصور و ارائه می شوند، نه به عنوان چیزی که قرار است روی آن تکرار شود، از آن یاد شود یا در طول زمان تطبیق داده شود. پس از ساخته شدن، آن‌ها بیش از حد دائمی هستند که نمی‌توان آن‌ها را تنظیم کرد، برای تعمیر آن گران‌تر از آن هستند، و از نظر سیاسی بیش از آن درگیر هستند که نمی‌توان اعتراف کرد که نیاز به تغییر دارند.

    با Northstar، هر تلاشی برای بهبود عملکرد به معنای بازگشایی همان منطق تامین مالی و تعهدات ائتلافی بود که پروژه را در وهله اول ممکن کرد. ساده سازی سیستم به معنای زیر پا گذاشتن وعده ها بود. تمرکز سرویس در جایی که بهترین کار را انجام می دهد به معنای از دست دادن صلاحیت بود. هر اصلاح معنی‌داری به پول بیشتر، شرکای بیشتر و پیچیدگی بیشتری نیاز داشت.

    Northstar شکست نخورد زیرا ما آن را رها کردیم. شکست خورد زیرا صادقانه از مشوق های برنامه حمل و نقل فدرال پیروی کرد که مدت هاست هدف اصلی خود را از دست داده است.

    در بیشتر قرن بیستم، ماموریت حمل و نقل فدرال واضح بود: ایجاد یک سیستم بزرگراه ملی. آن کار خیلی وقت است که کامل شده است. مشکل این است که ماشین آلات ساخته شده برای تحویل آن هرگز خاموش نمی شوند. در عوض، به یک دستگاه تأمین مالی دائمی تبدیل شد، دستگاهی که برای تخصیص پول، گسترش منافع سیاسی و ادامه پروژه ها وجود دارد.

    در آن سیستم، موفقیت نه با نتایج، بلکه با توان عملیاتی اندازه گیری می شود. نه به این دلیل که آیا یک پروژه کار می کند یا خیر، بلکه با توجه به اینکه آیا به اندازه کافی حوزه های انتخابی برای توجیه سرمایه گذاری را برآورده می کند یا خیر.

    در واقع، Northstar یک انحراف نیست، بلکه یک نمونه کتاب درسی است از آنچه اتفاق می‌افتد زمانی که یک سیستم بودجه فدرال بالغ، پس از انجام مأموریت اصلی خود، خود را برای حفظ حرکت به جای ارزش تغییر می‌دهد.

    که ما را به این نتیجه ناراحت کننده می رساند: Northstar یک پروژه حمل و نقل نبود که شکست بخورد. این یک پروژه تامین مالی بود که موفق شد.

    [gpt3]Summarize this content to 100 words:

    در سال 2001، یک کمیسر منطقه به نام پیتر مک لافلین به کلاس حمل و نقل فارغ التحصیل من آمد تا پروژه ای به نام راه آهن شهری نورث استار را اجرا کند. او یکی از شخصیت‌های سیاسی اصلی پشت این تلاش بود و ارائه‌اش این را منعکس می‌کرد. او در مورد ائتلاف سازی، فرمول های بودجه فدرال، و کار مورد نیاز برای همسویی این دو صحبت کرد. چیزی که او زیاد در مورد آن صحبت نکرد این بود که این سیستم چگونه به عنوان ترانزیت عمل می کند.

    در آن زمان، راه آهن شهری هیجان انگیز به نظر می رسید. با کنجکاوی وارد کلاس شدم. بی قرار رفتم

    در طول سخنرانی، من چند سوال اساسی در مورد زنده بودن پرسیدم. چرا خط به جای ادامه به سنت کلود، مرکز منطقه ای اصلی شمال مینیاپولیس، در رودخانه الک متوقف می شود؟ پاسخ مک لافلین هیچ ربطی به سوارکاری، خدمات یا کارکرد سیستم نداشت. همه چیز به جایی مربوط می شد که سیاست و بودجه به پروژه اجازه می داد تا کجا پیش برود.

    این مدت ها قبل از Strong Towns بود. من هنوز چارچوبی نداشتم که بگویم چه چیزی مرا آزار می دهد. من فقط می دانستم که اگر هدف از ارائه این بود که من را متقاعد کند که این یک پروژه حمل و نقل خوب است، نتیجه معکوس داشت.

    Northstar در سال 2009 افتتاح شد. امروزه به طور گسترده به عنوان یک شکست در نظر گرفته می شود. Ridership هرگز آنطور که وعده داده شده بود محقق نشد، خدمات به طور پیوسته کاهش یافت، و ماه گذشته ایالت خط را تعطیل کرد، پس از اتمام تعهد خود برای بازپرداخت بودجه کمک مالی به دولت فدرال.

    سواری نورث استار. منبع: ترانزیت مترو
    در پاییز 2025 اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه خدمات Northstar از سال 2026 متوقف خواهد شد.

    بیشتر گزارش های شکست آن بر سیاست بد، تعهد ناکافی، یا کمبود بودجه پایدار متمرکز است. این قاب‌بندی آرامش‌بخش است. این نشان می دهد که با رهبری بهتر یا اراده بیشتر، ممکن است اوضاع به گونه ای دیگر رقم بخورد.

    فکر نمی کنم این درست باشد.

    این توضیحات بر نتایج تمرکز دارند – اینکه چگونه ما در حفظ ناپایدارها شکست خوردیم – نه بر تصمیماتی که در وهله اول پروژه را شکل داد. برای درک آنچه اتفاق افتاده است، نگاهی به سه تصمیمی که در اوایل زندگی پروژه گرفته شده است کمک می کند.

    ائتلاف اول، حمل و نقل دوم

    Northstar در درجه اول به عنوان یک راه حل حمل و نقل تصور نمی شد. به عنوان یک ائتلاف تصور شد. چالش اصلی این نبود که چگونه مردم را به طور موثر حرکت دهیم. این بود که چگونه می توان حوزه های قضایی، شرکا و مشارکت سیاسی کافی برای باز کردن دلارهای فدرال جمع آوری کرد.

    این فساد نیست. این نحوه عملکرد سیستم است. بودجه حمل و نقل فدرال به توزیع جغرافیایی، وسعت مشارکت و اجماع سیاسی پاداش می دهد. پروژه هایی که بازیکنان بیشتری را روی میز می آورند، رقابتی تر از پروژه هایی هستند که منسجم اما محدود هستند.

    هنگامی که ائتلاف سازی به معیار موفقیت اولیه تبدیل شد، منطق حمل و نقل به جای یک راهنما به یک محدودیت تبدیل شد و تنها زمانی مفید بود که ائتلافی را که پروژه را با هم نگه می دارد مختل نکند.

    ایستگاه های ساخته شده برای واجد شرایط بودن، نه دسترسی

    اگر می خواهید ببینید که یک پروژه برای چه چیزی بهینه شده است، به آنچه ساخته می شود نگاه کنید.

    ایستگاه‌های نورث استار در مزارع، پشت فروشگاه‌های بزرگ و در مکان‌هایی ظاهر می‌شدند که از نظر عملکردی برای کسی که با ماشین وارد نمی‌شد، قابل دسترس نبود. این‌ها مکان‌هایی نبودند که مردم بودند یا طبیعتاً می‌خواستند بروند. آنها مکان هایی بودند که برای برآورده کردن تعهدات مالی انتخاب شدند.

    قرار دادن ایستگاه های Northstar مدت هاست که مورد انتقاد قرار گرفته است محکوم کردن خدمات از ابتدا

    وقتی به این تناقض اشاره شد، پاسخ همیشه یکسان بود: توسعه دنبال خواهد شد. توسعه ترانزیت محور به عنوان راه حلی در آینده برای پوچی های کنونی مورد استفاده قرار گرفت. در عمل، «این باعث ایجاد توسعه خواهد شد» به راهی برای تکمیل یک روایت تبدیل شد، پس از اینکه منطق تأمین مالی از قبل نتیجه را مشخص کرده بود. توسعه آینده آنقدر که یک راهبرد فروش بود، یک استراتژی نبود.

    خط متوقف شد در جایی که تأمین مالی متوقف شد

    سنت کلود لنگر منطقه ای است. اگر Northstar قبل از هر چیز به گونه ای طراحی می شد که به عنوان یک ترانزیت خوب عمل کند، این همان جایی بود که خط می رفت.

    تلاش‌هایی برای گسترش آن به سنت ابر، هم در زمان تصورش و هم بعداً به عنوان آخرین تلاش برای زنده نگه داشتن آن انجام شد. برخی از قانونگذاران استفاده از مسیر و تجهیزات موجود را پیشنهاد کردند، حتی پیشنهاد کردند خدمات در جاهای دیگر کاهش یابد تا ریاضی کار کند. دیگران در برابر تخصیص مجدد بودجه مقاومت کردند و اصرار داشتند که هرگونه تمدید مستلزم بودجه جدید و تعهدات جدید است.

    وسوسه انگیز است که این را به عنوان یک اختلاف نظر حزبی ساده بخوانیم. اما هر دو طرف با محدودیت‌های مالی یکسانی که در اولین مونتاژ پروژه تعیین شده بود، کار می‌کردند.

    انجام کار صحیح حمل و نقل – ابتدا رفتن به سنت کلود – ریاضیات بودجه را شکست. ائتلاف را از هم پاشید. این منطقی را که پروژه را در وهله اول قابل تامین مالی می کرد، نقض کرد. بنابراین خط در جایی متوقف شد که ریاضیات متوقف شد، نه جایی که شهر متوقف شد.

    در این مرحله، طبیعی است که نتیجه بگیریم که Northstar صرفاً قربانی سازش‌های بد بود یا از فقدان شجاعت سیاسی رنج می‌برد. اما این توضیحات کاملاً با واقعیت ها مطابقت ندارند.

    آنچه قابل توجه است این نیست که پروژه بعداً قابل تعمیر نیست. همین است با این فرض طراحی شده است که هرگز نیازی به اصلاح ندارد.

    مقیاس پاداش بودجه فدرال پروژه‌ها به اندازه‌ای بزرگ می‌شوند که حمایت ملی را توجیه کنند، و این مقیاس به ائتلاف‌های گسترده حامیان نیاز دارد. سپس آنها به عنوان سیستم های تمام شده تصور و ارائه می شوند، نه به عنوان چیزی که قرار است روی آن تکرار شود، از آن یاد شود یا در طول زمان تطبیق داده شود. پس از ساخته شدن، آن‌ها بیش از حد دائمی هستند که نمی‌توان آن‌ها را تنظیم کرد، برای تعمیر آن گران‌تر از آن هستند، و از نظر سیاسی بیش از آن درگیر هستند که نمی‌توان اعتراف کرد که نیاز به تغییر دارند.

    با Northstar، هر تلاشی برای بهبود عملکرد به معنای بازگشایی همان منطق تامین مالی و تعهدات ائتلافی بود که پروژه را در وهله اول ممکن کرد. ساده سازی سیستم به معنای زیر پا گذاشتن وعده ها بود. تمرکز سرویس در جایی که بهترین کار را انجام می دهد به معنای از دست دادن صلاحیت بود. هر اصلاح معنی‌داری به پول بیشتر، شرکای بیشتر و پیچیدگی بیشتری نیاز داشت.

    Northstar شکست نخورد زیرا ما آن را رها کردیم. شکست خورد زیرا صادقانه از مشوق های برنامه حمل و نقل فدرال پیروی کرد که مدت هاست هدف اصلی خود را از دست داده است.

    در بیشتر قرن بیستم، ماموریت حمل و نقل فدرال واضح بود: ایجاد یک سیستم بزرگراه ملی. آن کار خیلی وقت است که کامل شده است. مشکل این است که ماشین آلات ساخته شده برای تحویل آن هرگز خاموش نمی شوند. در عوض، به یک دستگاه تأمین مالی دائمی تبدیل شد، دستگاهی که برای تخصیص پول، گسترش منافع سیاسی و ادامه پروژه ها وجود دارد.

    در آن سیستم، موفقیت نه با نتایج، بلکه با توان عملیاتی اندازه گیری می شود. نه به این دلیل که آیا یک پروژه کار می کند یا خیر، بلکه با توجه به اینکه آیا به اندازه کافی حوزه های انتخابی برای توجیه سرمایه گذاری را برآورده می کند یا خیر.

    در واقع، Northstar یک انحراف نیست، بلکه یک نمونه کتاب درسی است از آنچه اتفاق می‌افتد زمانی که یک سیستم بودجه فدرال بالغ، پس از انجام مأموریت اصلی خود، خود را برای حفظ حرکت به جای ارزش تغییر می‌دهد.

    که ما را به این نتیجه ناراحت کننده می رساند: Northstar یک پروژه حمل و نقل نبود که شکست بخورد. این یک پروژه تامین مالی بود که موفق شد.

    [/gpt

    منبع:
    1- shahrsaz.ir ,چرا سرویس Northstar مینه سوتا از ابتدا محکوم به فنا بود؟
    ,2026-02-02 00:00:00
    2- https://www.strongtowns.org/journal/2026-2-2-this-commuter-rail-line-was-never-going-to-work

  • چرا شهرها به جای زمین های همسایگی، مجتمع های ورزشی می سازند؟

    چرا شهرها به جای زمین های همسایگی، مجتمع های ورزشی می سازند؟


    در اینجا داستانی است که احتمالاً قبلاً شنیده اید:

    یک مجموعه ورزشی جدید جوانان در حاشیه شهر افتتاح می شود. ده دوازده مزرعه بکر. هکتار پارکینگ. نامی که نشانه جاه طلبی… منطقه ای، میراث، برتر. در آخر هفته ها، این مکان مملو از ترافیک مسابقات است: مینی ون ها، چادرها، صندلی های تاشو، فروشندگان. در روزهای هفته، تا حد زیادی خالی می نشیند. در همان زمان، نزدیکتر به هسته شهر، زمین های مدارس پس از ساعت ها قفل می شوند. زمین های پارک فاقد چراغ هستند. محله های متراکم با کودکان و بزرگسالان جوان فضای بازی در فاصله پیاده روی ندارند.

    این همزیستی (فراوانی در حاشیه، کمبود در مرکز) تصادفی به نظر نمی رسد. این نتیجه مجموعه‌ای از مشوق‌ها است که به‌طور مداوم شهرها را به سمت مجموعه‌های ورزشی متمرکز و بزرگ سوق می‌دهد تا زمین‌های محله‌ای کوچک و پراکنده.

    سوال این نیست که آیا این مجتمع ها “کار می کنند”. بسیاری از آنها دقیقاً همان کاری را انجام می دهند که برای انجام آن طراحی شده اند. سوال این است واقعاً چه مشکلی را حل می کنند.

    عکاسی هوایی از زمین فوتبال

    عکس توسط الکساندر لندنو در پاشیدن

    مجموعه‌های ورزشی بزرگ برای دولت‌های شهری جذاب هستند زیرا توضیح آن‌ها آسان است. آنها با مطالعات تأثیر اقتصادی ضمیمه می‌رسند: شب‌های هتل، هزینه‌های رستوران، بازدیدکنندگان منطقه‌ای. آنها با بودجه های سرمایه ای روشن، حقوق نامگذاری و مراسم برش روبان ارائه می شوند. آنها را می توان از هوا عکس گرفت و به عنوان مدرک سرمایه گذاری مارک کرد. یک مجموعه 30 میلیون دلاری مانند پیشرفت به نظر می رسد زیرا قابل مشاهده است.

    در مقابل، مزارع همسایگی همیشه خوب عکاسی نمی کنند. یک زمین کوچک روشن در یک بلوک مسکونی به جای تغییر شکل، شبیه تعمیر و نگهداری است. ده سرمایه گذاری کوچک که در یک شهر پراکنده شده اند، حتی یک لحظه اعتبار سیاسی مانند یک مرکز بزرگ تولید نمی کنند.

    در پایان، شهرها نه تنها پاسخگوی نیاز جامعه هستند. آنها به منطق حاکمیت پاسخ می دهند. پروژه های متمرکز برای شوراها، خیرین و مطبوعات خوانا هستند. زیرساخت‌های توزیع‌شده ساکت‌تر است و روایت آن سخت‌تر است. نتیجه قابل پیش بینی است: شهرها برای دید به جای مجاورت بهینه می شوند.

    فراتر از سیاست، مجموعه های ورزشی مجموعه ای از چالش های اداری را حل می کنند. آنها برنامه ریزی، مسئولیت، نگهداری و امنیت را متمرکز می کنند. آنها به دپارتمان های تفریحی اجازه می دهند تا ورزش را به عنوان یک فعالیت محدود به جای یک فعالیت پراکنده مدیریت کنند. بیمه ساده تر است، اجازه می دهد واضح تر باشد، و کارکنان می توانند در یک مکان متمرکز شوند.

    مزارع محله چیزی متفاوت می خواهد. آنها برای استفاده غیررسمی نیاز به تحمل دارند. آنها نیازمند مالکیت و ابهام مشترک هستند. آنها بازی های برنامه ریزی نشده، سنین مختلط و فعالیت های همپوشانی را دعوت می کنند. آنها کمیت و کنترل ریسک را دشوارتر می کنند.

    با گذشت زمان، شهرهای آمریکا یک معامله بی سر و صدا انجام داده اند: به نام ایمنی، کارایی و مدیریت مسئولیت، شرایطی را که تحت آن بازی مجاز است محدود کرده اند. زمینه های مدرسه قفل شده واضح ترین مثال است. زمین هایی که دارای بودجه عمومی هستند – که مسلماً به طور مساوی ترین زیرساخت های ورزشی در کشور توزیع شده است – به طور فزاینده ای خارج از ساعات تحریم برای گروه های خاص غیرقابل دسترس است. چیزی که زمانی به عنوان یک محله مشترک عمل می کرد، اکنون به عنوان یک مرکز رزرو شده عمل می کند.

    این نوعی توطئه نیست. این یک اثر انباشته از انتخاب های خط مشی است که بر استفاده ترجیح می دهد. در هر صورت، نتیجه یکسان است: بازی غیررسمی ناپدید می‌شود، نه به این دلیل که مردم آن را نمی‌خواهند، بلکه به این دلیل که شهرها اجازه آن را نمی‌دهند.

    گروهی از کودکان خردسال در حال بازی فوتبال

    عکس توسط متیو آزبورن در پاشیدن

    از مجموعه های ورزشی اغلب به عنوان “برای بچه ها” دفاع می شود، که درست است، اما ناقص است. آنها برای الف هستند خاص نوع بچه: کسی که خانواده اش وسایل حمل و نقل، تعطیلات آخر هفته انعطاف پذیر و وسایل پرداخت هزینه مسابقات و ثبت نام دارند. آنها برای تیم هایی هستند که از قبل در سیستم های سازمان یافته هستند.

    تسهیلاتی که در سی دقیقه دورتر از اکثر محله‌ها قرار دارد و در حوالی تورنمنت‌های آخر هفته طراحی شده است، به طور ضمنی این موارد را استثنا نمی‌کند:

    • کودکانی که به حمل و نقل عمومی متکی هستند
    • بزرگسالانی که ساعات غیر استاندارد کار می کنند
    • افرادی که به دنبال بازی های معمولی و بعد از کار هستند
    • خانواده هایی که ورزش برای آنها یک پروژه لجستیکی تمام وقت نیست

    در مقابل، مزارع همسایگی، به ویژه هنگامی که روشن و قفل نشده باشند، به جمعیت بسیار گسترده تری خدمات رسانی می کنند. آنها حمایت می کنند:

    • بازی خودجوش
    • استفاده بین نسلی
    • تفریح ​​بزرگسالان
    • مشارکت مکرر و کم فشار

    تفاوت فقط دسترسی نیست، بلکه فرکانس کودکی که می‌تواند سه شب در هفته در فاصله پیاده‌روی بازی کند، نسبت به کودکی که هفته‌ای یک بار در مجتمعی دوردست بازی می‌کند، تعامل معنادارتری دارد.

    مجتمع ها حداکثر استفاده را به حداکثر می رساند. زمینه های همسایگی استفاده در طول عمر را به حداکثر می رساند. شهرها تمایل دارند اولی را انتخاب کنند.

    یکی از دلایل تداوم این الگو مقیاس است. یک مجتمع بزرگ تنها دارای یک برچسب قیمت بزرگ است که به طور متناقضی توجیه آن را آسان تر می کند. به نظر یک سرمایه گذاری جدی و یک آیتم خطی است که توجه را جلب می کند. زیرساخت های توزیع شده اینطور نیست. 10 پروژه محله 1 میلیون دلاری به جای تغییر شکل، افزایشی به نظر می رسد، حتی اگر بیشتر به افراد بیشتری خدمت کند. جشن گرفتن بودجه های نگهداری سخت تر از هزینه های سرمایه ای است.

    با این حال، از منظر بهداشت عمومی و مدنی، بازده زیرساخت های محله اغلب بالاتر است. یک میدان کوچک که روزانه توسط ده‌ها نفر در گروه‌های سنی استفاده می‌شود، نسبت به مجموعه‌ای که به‌شدت اما متناوب استفاده می‌شود، ساعت‌های تجمعی حرکت، تماس اجتماعی و تعلق بیشتری تولید می‌کند. مشکل این نیست که شهرها کمبود منابع دارند. این است که آنها موفقیت را در مقیاس اشتباه اندازه گیری می کنند.

    زنی با پیراهن سفید که در طول روز در زمین بسکتبال نشسته است

    عکس توسط جاشوا کتل در پاشیدن

    این یک نقد انتزاعی نیست. شهرهای دیگر جایگزین های مشخصی ارائه می دهند. در حومه پاریس، زمین های شهرداری به طور مستقیم در محله های مسکونی تعبیه شده است. اینها امکانات نخبه نیستند. آنها بادوام، قابل مشاهده و راحت هستند. مسابقات اجتماعی مانند Coupe d’Aulnay از زمین های عمومی برای ایجاد رویدادهای مدنی در مقیاس بزرگ بدون خصوصی سازی فضا استفاده می کنند. در مدلین، دادگاه های کوچک محله-دادگاه های محله– به عمد به عنوان ابزار کاهش خشونت و انسجام اجتماعی ساخته شدند. روشنایی، دید و دسترسی بیشتر از کیفیت سطح اهمیت داشتند. این فضاها به لنگر زندگی روزمره تبدیل شدند نه مقصد.

    حتی در داخل ایالات متحده، بسکتبال مقایسه گویایی را ارائه می دهد. در بسیاری از قرن بیستم، شهرها سرمایه گذاری زیادی در زمین های بیرونی انجام دادند. اینها ارزان، همه جا حاضر و از نظر سیاسی بی مناقشه بودند. آنها فرهنگ بازی پیکاپ را تولید کردند که دهه ها بعد همچنان ادامه دارد. بسکتبال تنها به خاطر لیگ های حرفه ای به زبان عمومی تبدیل نشد. این زبان به یک زبان عمومی تبدیل شد زیرا شهرها آن را اجتناب ناپذیر می کردند.

    در مقابل، فوتبال به مجموعه ها و باشگاه ها هدایت شد. این تفاوت اجتناب ناپذیر نبود. طراحی شد. بنابراین… اگر شهرها سوال دیگری بپرسند چه چیزی تغییر می کند؟

    به جای: چگونه مسابقات بیشتری را میزبانی کنیم؟

    بپرسید: آیا یک نوجوان دوازده ساله می تواند در فاصله ده دقیقه پیاده روی از خانه، سه شب در هفته بازی کند؟

    به جای: چگونه رویدادهای منطقه ای را جذب کنیم؟

    بپرسید: بزرگسالان بعد از کار بدون ثبت نام، پرداخت هزینه یا رانندگی در شهر کجا بازی می کنند؟

    این سوالات به مجموعه متفاوتی از سرمایه گذاری ها اشاره دارد:

    • نورپردازی به جای حصار کشی
    • گیت های باز شده به جای سیستم های رزرواسیون
    • سطوح بادوام به جای چمن ویترین
    • سیاستی که استفاده غیررسمی را به جای سرکوب آن تحمل می کند

    قدرتمندترین زیرساخت های ورزشی آن چیزی نیست که مردم مهربان به آن سفر می کنند. این نوعی است که آنها دیگر متوجه آن نمی شوند زیرا همیشه آنجاست.

    شهرها به ساخت مجموعه های ورزشی ادامه می دهند نه به این دلیل که بهترین راه برای ایجاد دسترسی هستند، بلکه به این دلیل که ساده ترین راه برای نشان دادن سرمایه گذاری هستند. آنها خوانا، قابل کنترل و فتوژنیک هستند. مزارع محله هیچ کدام از این چیزها نیستند. آنها به هم ریخته اند. پراکنده هستند. آنها مرز بین برنامه و زندگی عمومی را محو می کنند… اما کاری را انجام می دهند که عقده ها نمی توانند.

    آنها بازی را به یک تمرین روزانه تبدیل می کنند تا یک رویداد برنامه ریزی شده. آنها به ورزش اجازه می دهند تا به عنوان زیرساخت مدنی عمل کند تا تجربه مصرف کننده. شهرهای آمریکا انجام می دهند نه عدم جاه طلبی در مورد ورزش کمبود دارند تخیل در مورد مقیاس

    در نهایت، انتخاب بین تعالی و دسترسی نیست. این بین ساختن برای لحظه ها و ساختن برای زندگی است. اگر شهرها بخواهند ورزش در خدمت سلامت عمومی، تعلق و اجتماع باشد – به جای آخر هفته ها و مسابقات – به ویترین های کمتر و فضاهای بیشتری نیاز دارند که در آن هیچ چیز برنامه ریزی نشده باشد و همه چیز ممکن است.

    [[divider]]

    این مقاله در ابتدا، به شکل کمی متفاوت، در نوح تومرت منتشر شد زمین مردم. با اجازه در اینجا به اشتراک گذاشته شده است.

    منبع:
    1- shahrsaz.ir ,چرا شهرها به جای زمین های همسایگی، مجتمع های ورزشی می سازند؟
    ,2026-01-13 00:00:00
    2- https://www.strongtowns.org/journal/2026-1-13-why-do-cities-build-sports-complexes-instead-of-neighborhood-fields