📻 قصهی شهر: «گندمهایی که به دریا ریخته شدند؛ یا نشدند»
🎙به قلم و روایت: سینا دادخواه
.
✍🏼 از ۱۸ تیرِ آن سالها میگوید. از دورانی که خودش خوابگاهی نبود امّا خوابگاه برایش محفلی بوده برای جمع شدن همۀ پیشانیسفیدها.
.
📖 «در آن شانزده آذر که در آن حضور ندارم، پسری جوان با آرایش زنانه ظاهر میشود. در آن سرما اورکت آمریکایی را از تن درمیآورد و سایر لباسهای بالاتنهاش را. با ماتیک روی بدنش شعارهای رادیکال نوشته است. او اعتقاد دارد که انقلاب باید از بدنها شروع شود. چیزی شبیه رقص یا پرفورمنسی هم اجرا میکند. دهها دانشجو حیرتزده نگران او هستند. من آنجا نیستم. درد پا خانهنشینم کرده است. عکسهایش را بعداً میبینم. آیا اگر در آن جلسۀ هماهنگی در خوابگاه حضور داشتم، چنین احتمالی طرح میشد؟ او همان پسر فعال، خوشچهره و علاقهمند است که دربارۀ ظهور فاشیسم اخطار داده بود. و حالا داشت به شیوۀ خودش، به شیوهای که تنها از دست او برمیآمد، واکنش نشان میداد.»
.
🔊 نسخهی نوشتاری این قصه را میتوانید در مجله «حوالی – خوابگاه» بخوانید.
.
▪️#قصه_شهر (۱۸)
.
💡@we_are_citychangers
.
📺 سخنچه: سینا دادخواه (شهرشناس و داستاننویس) 🔰«روایتی از تهرانِ سالهای نزدیک» . 💠 مرکز شهر تهران کجا است؟ تهران مرکز شهر ندارد. تهران خودش مرکز گریز است. تهران یک سری نقاط فعال شده دارد که به آن گوشههای گرم شهری میگویند. . 💡@we_are_citychangers .